یه صبح سرد ولی با نگاه مهربونت گرم میشم
سلام دوستای مهربونم .
وایییییییییییییییییییییییییییییی این جا خیلی سردهههههه
تو این چند سال زندگی همچین سرمایی ندیدم
-15 درجههههههههههههههههه
همش فکر اون کسایی بودم که الان خونه زندگی ندارن
ما با وجود اینکه گرمایش از کف هست و گرمای خیلی زیادی داره باز هم سردمومن میشه بالای سر رادوین هر شب بخاری برقی میزارم میترسم سردش بشه 

13 بهمن تولد پدر شوهرم بود براش یه کیک کشمش درست کردم و رفتیم پایین جاتون خالی شام در کنار هم بودیم و خوش گذروندیم . پدرشوهرم شمع 62 سالگیشو فوت کرد البته به کمک رادوین
امیدوارم که سایه اشون سالهای سال بالا سر ما باشه و ما در کنارش کلی چیزهای خوب زندگی رو یاد میگیریم 
دیشب هم لوله های خونه مامانم یخ زده بود و امومده بودن پیش ما
رادوین کلی ذوق میکرد و میدوید اون سر اتاق و می اومد .
خیلی کارهای شیرینی انجام میده
3 روز هست که دیگه حاضر نیست بره تو صندلی غذاش میخواد که مثل خودمون روو صندلی مجزا بشینه غذاشو بخوره من هم رو صندلی مینشونمش و غذاش رو با ذوق میخوره .





مامان امیر حسین جون بابت دستور ژله ممنون
گاهی میان وسعت دستان خالیم حس میکنم تمام دار و ندارم نگاه توست


یه صبح سرد ولی با نگاه مهربونت گرم میشم
